مبارک باشه … از نویسندگی و عکاسی به تصویرگری هم رسیدی … فیلم نمی سازی؟
لوووووووووووووول
با عرض تبریک به دلیل کلی چیزا که یکیش می تونه عید باشه ، مزاحم شدم که بگم با اجازه ، هر سه وبلاگتون لینک شده …
اصولا ما گي ها موجودات بدبختي هستيم همه ميخوان يكجوري مارو سركوب كنند دوست دارم خون گريه كنم خسته شدم بس كه محبت را گدايي كردم بابا تا كي بايد دنبال گمشده خودمون باشيم تا كي بايد به اين و آن دلمونو خوش كنيم كسي هم جز خودمون دردمونو نميدونه حتي خدا هم مارو فراموش كرده بياين به هم كمك كنيم مگه ما چه انتظاري از هم داريم بجز محبت
فروردین ۶م، ۱۳۸۷ در زمان ۷:۲۱ ب.ظ
مبارک باشه … از نویسندگی و عکاسی به تصویرگری هم رسیدی … فیلم نمی سازی؟
لوووووووووووووول
با عرض تبریک به دلیل کلی چیزا که یکیش می تونه عید باشه ، مزاحم شدم که بگم با اجازه ، هر سه وبلاگتون لینک شده …
فروردین ۶م، ۱۳۸۷ در زمان ۷:۲۳ ب.ظ
برای اینکه دستای تو رو ثابت ببینه باید دقیقاً متناسب با لرزش دستای تو ، نگاهش رو بلرزونه … اما چه کاریه خوب؟ شاید این لرزش دستا رو دوست داشته باشه
فروردین ۱۴م، ۱۳۸۷ در زمان ۱:۳۷ ق.ظ
دورد بر شما دوست عزیز دستهایت نمیلرزد بلکه زلزله ای در پندارت وجود دارد
فروردین ۱۷م، ۱۳۸۷ در زمان ۲:۴۰ ب.ظ
بچه که بودم مثلا ۶ سال یه مستند دیدم که توش آقای مجری روی یه بوم بزرگ کلی خط کشید و به من ثابت کرد از بین اونها شکل آشنا بدست می آد…
تیر ۲م، ۱۳۸۸ در زمان ۹:۴۷ ق.ظ
اصولا ما گي ها موجودات بدبختي هستيم همه ميخوان يكجوري مارو سركوب كنند دوست دارم خون گريه كنم خسته شدم بس كه محبت را گدايي كردم بابا تا كي بايد دنبال گمشده خودمون باشيم تا كي بايد به اين و آن دلمونو خوش كنيم كسي هم جز خودمون دردمونو نميدونه حتي خدا هم مارو فراموش كرده بياين به هم كمك كنيم مگه ما چه انتظاري از هم داريم بجز محبت